شيخ ذبيح الله محلاتى
154
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم چون علاقه تمام به ذريه خود دارد خواست به اين وسيله او را از معصيت نجات دهد . حكايت بيست و سوم قصهء ابو الحسن علوى و مرد خراسانى و نيز در كلمة طيبة از كتاب تحفة الازهار السيد ضامن ابن شد قم بن على بن الحسن النقيب المدنى نقل مىكند كه سيد ابو الحسن طاهر بن الحسين مردى بود عالم عامل و فاضل كامل با ورع و زهد و تقوى جليل القدر عظيم الشأن بلندهمت ميان او و مردى از اهل خراسان رفاقت و دوستى بود و مرد خراسانى هر سال حج مىكرد و به زيارت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىآمد و دويست اشرفى براى ابو الحسن علوى مىآورد و اين معين بود براى او در هر سال تا آنكه مردي بخراسانى برخورد و به او گفت تو مالت را ضايع مىكنى و صرف مىكنى در غير محلش زيراكه طاهر صرف مىكند آن را در غير طاعت خدا و رسولش و مكرر اين سخن را به او گفت تا اينكه خراسانى از دادن وجه مذكور منصرف گرديد و مال را به غير او داد و بنزد ابو الحسن نرفت دو سال بر اين منوال گذشت چون سال سوم شد و اراده سفر حج كرد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خواب ديد كه به او مىفرمايد واى بر تو قبول كردى سخن دشمنان را در حق ابو الحسن وصله او را دو سالست كه قطع كردى از اين كار توبه كن وصله او را قطع مكن و بده به او آنچه فوت شده است از او تا ترا توانايى است پس از خواب برخواست خوشحال و مسرور به آن خواب و تدارك سفر حج خود را كرد و آن مبلغ را با خود برداشت بهنحوىكه به او امر نموده بود با هدايائى چون حج بجا آورد و به زيارت حضرت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مشرف شد رفت در نزد طاهر و دست و پاى او را بوسيد و نشست در آن مجلس كه سادات و اشراف و فضلاء نشسته بودند پس طاهر ابتدا كرد و فرمود اى فلان خراسانى شنيدى درباره من سخن دشمنانم را پس جدم رسول خدا را در خواب ديدى كه ترا امر كرد برساندن ششصد اشرفى كه قطع كرده بودى در طول سه سال با هدايائى و اگر امر نمىكرد ترا نمىآوردى آن را و تو آن را از